وقتی فهمیدم هنوز دوستت دارم برایت دوباره نوشتم به امیدروزی که ببینمت و ببینیم
ساعت ها به این می اندیشم....
که چرا زنده ام هنوز؟؟؟
مگر نگفته بودم که بی تو می میرم؟؟؟!!
خدا یادش رفته است مرا بکشد......
یا قرار است تو برگردی؟؟؟
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: پنجشنبه 29 / 1 ساعت: 22:31
صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو ،
خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد ، تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو ،
لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی ، تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو ،
صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو ، یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو ،
تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند ، تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو .
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: چهارشنبه 28 / 1 ساعت: 19:12
یادت نرود که یاد تو در یاد است /آبادی دل برای تو آباد است
از یاد نبر دل حقیرم ای دوست /در این دل من همیشه یادت یاد است
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: چهارشنبه 28 / 1 ساعت: 19:05
منعم نکن از گریه حالا که پریشونم
من هم نفس ابرم از گریه نترسونم
در ساعت غم کوکم بس کن دل مفلوکم
شاید تو خودم باشی از بس به تو مشکوکم
اواره تر از ابرم دلگیر از ابرم
بیتابمو اشفته لبریز شده صبرم
تو قاف قفس موندم قد یه قفس موندم
روی دل دیوارم عکس تو رو چسبوندم
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: يکشنبه 18 / 1 ساعت: 23:19
چشـمانـ ـم را بــاز می کـ ـنم... و تــو نیـ ـستی.... ایــن بی رحــمانــ ه تــریــ ن اتفاق هـ ــر روز مــ ن اســت.
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: يکشنبه 18 / 1 ساعت: 23:15
پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است
پشت سر هر آنچه كه دوستش می داری
و تو برای اينكه معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نكنی
زيرا ممكن است چشمت به خدا بيفتد
و او آنقدر بزرگ است
كه هر چيز پيش او كوچك جلوه می كند
پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است
اگر عشقت ساده است و كوچك و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفريح
خدا چندان كاری به كارت ندارد
اجازه می دهد كه عاشقی كنی
تماشايت می كند و می گذارد كه شادمان باشی
اما هر چه كه در عشق ثابت قدم تر شوی
خدا با تو سختگيرتر می شود
هر قدر كه در عاشقی عميق تر شوی و پاكبازتر
و هر اندازه كه عشقت ناب تر شود و زيباتر
بيشتر بايد از خدا بترسی
زيرا خدا از عشق های پاك و عميق و ناب و زيبا نمی گذرد
مگر آنكه آن را به نام خودش تمام كند
پشت سر هر معشوقی، خدا ايستاده است
و هر گامی كه تو در عشق برمی داری
خدا هم گامی در غيرت برمی دارد
تو عاشق تر می شوی و خدا غيورتر
و آنگاه كه گمان می كنی معشوق چه دست يافتنی است
و وصل چه ممكن و عشق چه آسان
خدا وارد كار می شود و خيالت را درهم می ريزد
و معشوقت را درهم می كوبد
معشوقت، هر كس كه باشد
و هر جا كه باشد و هر قدر كه باشد
خدا هرگز نمی گذارد ميان تو و او ، چيزی فاصله بيندازد
معشوقت می شكند و تو نااميد می شوی
و نمی دانی كه نااميدی زيباترين نتيجه عشق است
نااميدی از اينجا و آنجا
نااميدی از اين كس و آن كس
نااميدی از اين چيز و آن چيز
تو نااميد می شوی و گمان می كنی
كه عشق بيهوده ترين كارهاست
و برآنی كه شكست خورده ای
و خيال می كنی كه آن همه شور و آن همه ذوق
و آن همه عشق را تلف كرده ای
اما خوب كه نگاه كنی
می بينی حتی قطره ای از عشقت
حتی قطره ای هم هدر نرفته است
خدا همه را جمع كرده و همه را برای خويش برداشته
و به حساب خود گذاشته است
خدا به تو می گويد:
مگر نمی دانستی
كه پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است؟
تو برای من بود كه اين همه راه آمده ای
و برای من بود كه اين همه رنج برده ای
و برای من بود كه اين همه عشق ورزيده ای
پس به پاس اين
قلبت را و روحت را و دنيايت را وسعت می بخشم
و از بی نيازی نصيبی به تو می دهم
و اين ثروتی است كه هيچ كس ندارد
تا به تو ارزانی اش كند
فردا اما تو باز عاشق می شوی
تا عميق تر شوی و وسيع تر و بزرگ تر و نااميدتر
تا بی نيازتر شوی و به او نزديكتر
راستی اما چه زيباست
و چه باشكوه و چه شورانگيز
كه پشت سر هر معشوقی خدا ايستاده است
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: يکشنبه 18 / 1 ساعت: 23:07

برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: شنبه 17 / 1 ساعت: 23:08
گفتمش : دل می خری ؟
برسید چند؟
گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !
خنده کرد و دل زدستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جامانده بود...
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: شنبه 17 / 1 ساعت: 13:39
سفره خالی دلم را ... هفتسین که جای خود دارد ... هفتاد سین هم پر نخواهد کرد ...که نام تو اصلا با حرف دیگری آغاز میشود ...
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: شنبه 17 / 1 ساعت: 13:35
دلم برای تو که نه ولی برای روز های با هم بودنمان تنگ شده برای تو که نه ولی برای مواظب خودت باش شنیدن تنگ شده برای تو که نه ولی برای نگاهی که تا پیچ سر کوچه تعقیبم میکرد تنگ شده برای تو که نه ولی برای دلی که نگرانم میشد تنگ شده راستش برای اینها که نه ولی برای خودت دلم تنگ شده
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: پنجشنبه 15 / 1 ساعت: 16:21
لیلی زیر درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.گلها انار شد داغ داغ.هر اناری هزار دانه داشت.دانه ها عاشق بودند.دانه ها توی انار جا نمیشدند.انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت.خون انار روی دست لیلی چکید.لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید.خدا گفت: راز رسیدن فقط همین است.کافی است انار دلت ترک بخورد.
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: پنجشنبه 15 / 1 ساعت: 16:11
| دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است | چیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل است | |
| هر چه جز معشوق باشد پرده ی بیگانگی است | بوی یوسف را ز پیراهن شنیدن مشکل است | |
| غنچه را باد صبا از پوست می آرد برون | بی نسیم شوق، پیراهن دریدن مشکل است | |
| ماتم فرهاد کوه بیستون را سرمه داد | بی هم آوازی نفس از دل کشیدن مشکل است | |
| هر سر موی ترا با زندگی پیوندهاست | با چنین دلبستگی، از خود بریدن مشکل است |
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: چهارشنبه 14 / 1 ساعت: 15:17
یک نفر میپرسد که چرا شیشه شکست؟ یک نفر میگوید: شاید این رفع بلاست دیگری میپرسد شیشه پنجره را باد شکست؟ دل من سخت شکست هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید از خودم میپرسم" ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر بود.
شیشه ای میشکند
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: دوشنبه 12 / 1 ساعت: 16:51
تقدیر چیست؟ یکسره با غصه ساختن
در کوره راه بی کسی ام یکه تاختن
با سرنوشت خویش سرجنگ داشتن
اما ز بخت بد به خودِ خویش باختن
غم های خویش یکسره در سینه ریختن
تیغ از میان به رنجش دلدار آختن
بی آنکه کس به رقص درآید ز ساز ما
هر نارفیقِ رنج کشی را نواختن
این است زندگی که فلانی نگفته بود؛
عفریت اندرون کسان را شناختن.
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: دوشنبه 12 / 1 ساعت: 16:46
نگــرانت هستـــم عشــق من
ايـن ديگـــر دست خــودم نيست !
فصــل شيرينـــي لحظــه هاست اما،
من همچنــان
تابستــان که مي شــود ...
دلــم شــــور مي زند !!!
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: يکشنبه 11 / 1 ساعت: 21:48
خواستن ،همیشه توانستن نیست
گاهی فقط،
داغ بزرگی است
که تا ابد بر دلت می ماند
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: يکشنبه 11 / 1 ساعت: 21:43
آدمی که منتظر است هیچ نشانه ای ندارد
هیچ نشانه خاصی!
فقط با هر صدایی برمیگردد . .
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: يکشنبه 11 / 1 ساعت: 21:41
دورا دور عاشقت شدم
دورا دور نگرانت بودم
دورا دور عشق ورزیدم
و حال
عاشق شدن و عشق ورزیدنت به دیگری را
دورا دور می بینم
و از همین دورا دور می میرم !
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: يکشنبه 11 / 1 ساعت: 21:39
یک سال گذشت
سالی که تویش
پر در هم بر هم های زندگی بود
پر تلخ ثانیه هایی که هنوز اشک می جوشاند از چشم
و
پر ِ دم هایی که قند آب می کرد توی دل
یک سال گذشت
سالی که
بهارش طعم دوست داشتن،
مزه عاشقی می داد
تابستانش پر شد از تجدیدی
از سختی
با پاییزش صفحه آهنگ زندگی عوض شد
و زمستانش ...
یک سال گذشت
چه من هایی که دل باختند
و
چه ما هایی ، که من شان جدا شد از تو
یک سال گذشت
رفتند خیلی ها که بودنشان کنارمان را قدر ندانستیم
خیلی ها که غریب رفتند
و خیلی ها که نرفته غریبند توی هیاهوی آدمک ها
یک سال گذشت
و من هنوز
چشم دوخته ام به دست های خدا
که لحظه تحویل سال
وسط مقلب القلوب خواندنم
چه می نگارد روی بوم زندگی ام با لبخند
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: جمعه 9 / 1 ساعت: 16:38
شوخي زيبايي بود که خداوند با قلب من کرد !
زيبا بود امّا شوخي بود !
حالا .... . . تو بي تقصيري !
خداي تو هم بي تقصير است !
من تاوان اشتباه خود را پس ميدهم . . . !
تمام اين تنهايي تاوان « جدّي گرفتن آن شوخي » است.
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: جمعه 9 / 1 ساعت: 16:36
می بخشم کسانی را که هر چه خواستند
با من ، با دلم ، با احساسم کردند
و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند
و من امروز به پایان خودم نزدیکم ،
پروردگارا. به من بیاموز در این فرصت حیاتم
آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: دوشنبه 5 / 1 ساعت: 22:32
زمین جای قشنگی نیست
من از جنس زمینم
خوب میدانم
که گل در عقد زنبور است و اما
یک طرف سودای بلبل
یک طرف خال لب پروانه را هم
دوست میدارد
من از جنس زمینم
خوب میدانم
که اینجا جمعه بازار است
و دیدم عشق را
در بسته های زرد و کوچک نسیه میدادند
در اینجا قدر نشناسند مردم
شعر حافظ را به فال کولیان اندازه میگیرند
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست..
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: دوشنبه 5 / 1 ساعت: 22:28
اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا می رساندم
اگر مانده بودی تورا تا دل قصه ها می کشاندم
اگر باتو بودم به شبهای غربت که تنها نبودم
اگر مانده بودی زتو مینوشتم ، تورا می سرودم
مانده بودی اگر نازنینم ، زندگی رنگ و بوی دگر داشت
این شب سرد و غمگین و غربت ، با وجود تو رنگ سحر داشت
با تو این مرغک پر شکسته ، مانده بودی اگر بال و پر داشت
باتوبیمی نبودش زطوفان ، مانده بودی اگر همسفر داشت
هستیم را به آتش کشیدی ، سوختم من ندیدی،ندیدی
مرگ دل آرزویت اگر بود مانده بودی اگر میشنیدی
باتودریا پراز دیدنی بود ، شب ستاره گلی چیدنی بود
خاک تن شسته در موج باران ، در کنار تو بوسیدنی بود
بعد تو خشم دریا و ساحل ، بعد تو پای من مانده در گل
مانده بودی اگر موج دریا ، تا ابد غم پر از دیدنی بود
با تو و عشق تو زنده بودم ، بعد تو من خودم هم نبودم
بهترین شعر هستی رو با تو ، مانده بودی اگر می سرودم
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: يکشنبه 4 / 1 ساعت: 14:49
ﮐﺎﺵ ﻏﺼﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﺪ ، ﮐﺎﺵ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ
ﻣﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﻭ ﺑﺎﻧﯿﺸﻢ ، ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﯽ ﻣﯿﮕﺮﺩﻡ
.........................
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻮﺩﻩ ، ﻫﺮ ﭼﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﻡ ﺍﻭﻣﺪ
ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯽ ﮐﻪ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ، ﻋﯿﻨﺎً ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﺍﻭﻣﺪ
.........................
ﺗﻮ ﺣﺲ ﻣﻨﻮ ﺩﯾﺪﯼ ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻄﺮ ﮐﺮﺩﯼ
ﺗﺎ ﺭﺍﺯﻣﻮ ﻓﻬﻤﯿﺪﯼ ، ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭ ﺧﺒﺮ ﮐﺮﺩﯼ
.........................
ﺍﯾﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺗﻠﺨﻮ ، ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ
ﺗﻮ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻮﺩ ، ﻣﻦ ﭘﺸﺖ ﺗﻮ ﺟﻨﮕﯿﺪﻡ
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: يکشنبه 4 / 1 ساعت: 14:47
یا ضامن آهو روزی که این وبلاگ را ساختم گفتم که برای اوست .اوئی که در جوار تو دوباره زنده شد.امروز او دوباره به آستان تو می آید بدون من ....بگویم که از تو دلگیرم که چرا؟می گوئی تو کیستی که دلت باشد....راست می گوئی من کیستم یک بنده نادان و روسیاه .یا امام رضا مراقبش باش مثل همیشه.
برچسب: نویسنده: نیلوفر تاريخ: جمعه 2 / 1 ساعت: 2:10